عروس تنها

خانـ ه لینـ ک ایمیـ لـ پروفایـ لـ طـراح



عروس تنهایی ها باش...

نه عروس تن هایی که تنت را فقط برای یک شب می خواهند...

♥ پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 0:23 بـ ه دستانــ سادات ♥
سلام دوستای عزیز..

به خونه ی کوچیکه من خوش اومدین...

خوشحال میشم نظراتون بگین...البته اگه دوس داشتین

                                                        ( عَروسٍ تنهآ)

♥ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 23:54 بـ ه دستانــ سادات ♥



حق حضانت برای تو ، درد زایمان برای من!

نام خانواده برای تو ، زحمت خانواده برای من !
چهار عقد ، برای تو ، حسرت عشق برای من !
هزار صیغه برای تو ، حکم سنگسار برای من !
هوس برای تو ! عفاف برای من !

هــــــــــــــزار ســـــــال گذشت این مرض درمان نشــــــــــــــد !!

همه چیز برای تو ؛ و هیچ برای من ..

براستی زن بودن کار مشکلی است :
مجبوری مانند یک کدبانو رفتار کنی ، همانند یک مرد کار کنی ، شبیه یک دختر جوان به نظر برسی و مثل یک خانم مسن فکر کنی .

♥ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 1:58 بـ ه دستانــ سادات ♥


مینـویـسـم ........ پـاک میکنـم


مینـویـسـم ........ پـاک میـکنـم

املایـم بد نیست ,

از تکرار اسـمت لـذت می بـرم ,

برایت می نویـسـم ...

" دلتنـگم " ...

♥ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 1:52 بـ ه دستانــ سادات ♥

 مـــــــــــــردی که عطر تـــــــــو را زده بود

 در خــــــــــــــیابان از کـــــــــــــنارم گذشت

 و این یعـــــــــــــنی قتل- غـــــیر- عمد...

♥ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 21:18 بـ ه دستانــ سادات ♥

در سرم تویی

در چشمم تو

در قلبم تو

من ، عکس دسته جمعی توام . . .

♥ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 21:12 بـ ه دستانــ سادات ♥


می دونی



باید بفهمی وقتی دلت می گیره …



تنهایی !



باید یاد بگیری از هیچ کس توقع نداشته باشی !



باید عادت کنی که با کسی درددل نکنی !



باید درک کنی که هر کس مشکلات خودشو داره !

باید بفهمی وقتی



ناراحتی …



دلتنگی …



یا بی حوصله ای …



هیچ کس حوصله ی تو رو نداره !



دیگه باید فهمیده باشی همه رفیقِ وقتای خوشی اند !

♥ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 20:48 بـ ه دستانــ سادات ♥

مهم نیست ڪه دیگر بآشـے یآ نه...


مهم نیست ڪه دیگر دوسم دآشته بآشـے یآ نه


مهم نیست ڪه دیگر مرآ به خآطر بیآورے یآ نه


مهم نیست ڪه دیگر تورآ بآ دیگرے میبینم یآ نه


مهم اینست ڪه زمآنے که تنهآ میشوے ....


زمــآنـے ڪه دلت گرفت چگونه و با چه رویـے


سر به آسماטּ بلند میڪنـے و میگویـے :


خدآیا مـטּ ڪه گنآهـے نڪردم ... پــــــــس چــه شـــد... ♥

♥ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 20:34 بـ ه دستانــ سادات ♥


بالا بروی..

پایین بیایی..

فراموش نشدنی ام..

آنقدر خاطرات ناب برایت ساخته ام كه دیگر حتی خودم هم نمیتوانم مثلش را بسازم..

هرچقدر هم همه چیز تمام باشد...

باز هم بوســـــــه های از ته دلم را میخواهی..

همان بی حواسی هارا..

اینقدر به دنبال صدای خنده هایم نگرد..    ♥♥

♥ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 20:27 بـ ه دستانــ سادات ♥













گاهی....

راهی برای رفتن

نفسی برای بریدن

کوله بارم بردوش

مسافر میشوم گاهی....

عشقی برای خواندن

بغضی برای شکفتن

خاطراتم در دست

بازیچه میشوم گاهی....

نگاهی در راه

اعتمادی پر پر

پاهایم خسته

هوایی میشوم گاهی....

فکرهایی کوتاه

صبری طولانی

صدایی در باد

زمستان میشوم گاهی....

روزهای رفته

ماه های مانده

تقویمم بی تاب

دلتنگ میشود گاهی....

جای پایی سرد

رد پایی گنگ

در این سایه ی تنهایی

چه بی رنگ میشوم گاهی....


♥ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 3:20 بـ ه دستانــ سادات ♥

آغوش گرمم باش!


بگذار فراموش کنم لحظه هایی که


در سرمای بی کســی لــرزیــدم ...

♥ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 2:27 بـ ه دستانــ سادات ♥

بـــه کسی که تنهات گذاشت بگو


ایــــن تو بـودی که باختی نه مــــــن


من کسی رو از دَست دادم که دوستم نَداشت


امــــــــــــا


تو کسی رو از دست دادی که عاشِقِت بود

♥ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 2:21 بـ ه دستانــ سادات ♥

پیش از خواب


می‌چرخم به سمتش

حرفی نمی‌زنیم

به هم نگاه می‌کنیم

من و دیوار رو به ‌رو ...


♥ پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392 1:41 بـ ه دستانــ سادات ♥


خبرم کن
!!!

هر وقت رد پایت را
از این خیابانهای لعنتی جمع کردی ...

هر وقت بوی تنت را
از این هوای بارانی گرفتی .....
هر وقت صدای قدم هایت را
از این برگ های خزان زده پس گرفتی ....

خبرم کن .....
که دلم برای قدم زدن های بدون حسرت
زیر باران
روی پیاده روهایی که پر شده از برگ
تنگ شده!!!

♥ پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 0:41 بـ ه دستانــ سادات ♥

ﺧــــــﺪﺍﻳـــــﺎ...
ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ؟
ﺑﺮﺍﯼِ ﮔﻔﺘﻦ ! ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ِ ﺷﻨﻔﺘﻦ ِ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼِ ﺗﻮ ﮔﻮﺵ ﺑﺴﯿﺎﺭ. .
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﻐﺾ ﮐﻨﻢ
ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ :
ﻣﮕﺮ ﺧﺪﺍﯾﺖ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﻐﺾ
ﮐﻨﯽ. .
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺧﺪﺍﯾﺎ ؟
ﺗﻮ ﺑﮕﻮﯾﯽ : ﺟﺎﻥِ ﺩﻟﻢ. .
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﯿﺎﯾﯽ ؟
ﺗــــﻤــــﻨـا میکنم

♥ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 23:56 بـ ه دستانــ سادات ♥

آدم ها می آیند...

خودشان را نشان می دهند...

وقتی برایت مهم نیست...اصرار می کنند!!!

اصرار برای اثبات وجودشان،برای اثبات بودنشان و ماندنشان!!!

اصرار می کنند که تو نیز همراهشان باشی...

همان آدم ها،وقتی پذیرفتی بودنشان را،ماندنشان را... وقتی که باورشان کردی...می روند!!!

به بهانه های پوچ...به بی بهانگی...به سادگی... می روند... می روند... وتو می مانی با باوری که...

♥ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 16:17 بـ ه دستانــ سادات ♥

همیشه باید کسی باشد

تا بغض هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد...

جــزایــی بـالاتــر از ایــن نیسـت ، بـه كسـی كـه

قسمـت تــو نیسـت ، دلــــ ببنــدی .... !!!


♥ شنبه دوازدهم مرداد 1392 19:8 بـ ه دستانــ سادات ♥

خدایا به حرفهایم گوش بده ...

همین امشبو فقط ...

دلیل این همه درد چیست ..؟

احساس میکنم روحم آتیش میگیره...

  هر لحظه به خاطر این بغض...

منتظر خفه شدنم ...

خدایا دلیل اینها چیست ...؟


خـــــدايـــــــــــــــا ؛

ميدونم ايـن روزهــا حرفهـــايم

بوي نــاشـــکري مي دهنــد ...

امـــا تـــو ...

بـه حســـاب تنهـــايي و درد دل بگـــذار...!


تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است ...

دلتنگی از کسی که دوستش داشتم...

و ترکم کرد !!!

خــــدایا درد دارم میفهمی؟؟؟

دردهایی که کابوس شبهام...

و حقیقت روزهام شده...

و حسرتی که به قلبم...ماند

خـــــدایـــــــا دلتــنـگم میفهمی؟؟؟

دلتنگی برای کسی که...

فرصت اندکی برای خواستنش

برای داشتنش داشتم ...

حق من نیست!!!

که به آتش گناهی که...

عشق در آن سهمی داشت

"مرا"

بسوزانند ...

خواستم ...

نشد ...

فراموش کردن در دامنه تعریف این ذهن نیست ... !

در دامنه تعریف این قلب هم نیست ... !

گاهی آلزایمر ...

زیاد هم بد نیست !

خسته ام ...

از هر تلاش بیهوده ای ...

که وادارم میکند فراموش کنم...!

...و بازدر پایان حرفهایم

ای کاش ...

دلیل شب بیداری هایم 

وجود تو بود

نه جای خالیت...

♥ شنبه دوازدهم مرداد 1392 18:58 بـ ه دستانــ سادات ♥

 

پ.ن: کم باش ... اصلا هم نگران گم شدنت نباش... اونی که اگه کم باشی گمت کنه، همونیه که اگه زیاد باشی، حیفت میکنه... !

پ.ن : فک کنم دیگه کافی باشه از نفرت حرف زدن .. چون اونکه باید فراموشت میکرد

دیگه حتی اسمتم نمیاره و از این بابت نمیدونم باید گریه کنم یا خنده..

به هر حال چند وقت دیگه حال و روزش دیدن داره..



♥ چهارشنبه پنجم تیر 1392 1:16 بـ ه دستانــ سادات ♥


لزومی ندارد من همونی باشم که تو فکر می کنی...
من همانی ام که حتی فکرش را هم نمیکنی !!
لبخند می زنم فکر میکنی بازی رو بردی...
هرگز نمی فهمی من با هر کسی رقابت نمی کنم... 
درگیر من نشو، همـدم نمیشوم !

 

پ.ن: كاش ما آدما مثه گربه ها يوديم . با یه بار بو کشیدن میفهمیدیم هر آشغالی ارزش وقت تلف کردن نداره


♥ چهارشنبه پنجم تیر 1392 1:9 بـ ه دستانــ سادات ♥

برای خیانت ،

هــــزار راه هــســــت اما هـیــچ کــــدام

به انـــدازه تــــظـــاهـــر

به دوست داشتن کــثـیــف نـیـســـت ...

♥ چهارشنبه پنجم تیر 1392 0:56 بـ ه دستانــ سادات ♥

 بعضی وقت ها آدم دوست داره واسه همیشه بگه خداحافظ...ولی باز ته دلش یه چیز هست که میگه شاید همیشه نه ...

ولی این بار شد واسه همیشه ... حتی بدون خداحافظی ...

سخت بود سخت هست و سخت خواهد بود ولی ... ولی به جای دوست داشتن داره تو دلت تنفر ایجاد میشه ... تنفر از کسی که ... و همین تنفر داره تمام سختی ها رو از بین می بره ... داره بهت میگه بهتر شد که تو رفتی و گذاشتی اون هم بره ...

ولی ... ولی یه سوال تمام مغز و قلبت و زیر چترش گرفته :   چرا؟؟؟

نه دیگه حتی وقت واسه جواب دادن به این سوال هم برات نمونده ... حالا دیگه اون این قدر ازت دور شده که حتی نمی تونی نگاش کنی ... انگار سال هاست رفته ... انگار خیلی وقت پیش ها بوده که به قلبت دهن کجی کرده و رفته ... انگار دیگه نیست ...

ولی یه چیز آزارت میده ... اینکه اون دور و برت هست ولی با تو نیست ... اون هست ولی قلبش دیگه باهات نیست ... اون هست ولی فکرش کیلومتر هاست که با تو نیست ... آره اینجاست که می خوای داد بزنی   اون هست ولی نیست


♥ چهارشنبه پنجم تیر 1392 0:27 بـ ه دستانــ سادات ♥



یه لحظه های واقعا تو رو میخوام...

به بودنت نیاز دارم...به حرف زدن باهات ..به چشمات...به اینکه زل بزنم توی چشات...به گفتن

دلتنگیام...به اینکه نگام کنی و نگات کنم......دستاتو بگیرمو بگم دوست دارم

..بگم دلتنگتم...بگم دیگه طاقت ندارم..که بگم هوای چشام ابری هرشب

اما واقعا اون لحظه ها تو رو از کجا بیارم؟؟

اون لحظه ها یه نفس عمیق میکشمو یه آه..

♥ جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 1:21 بـ ه دستانــ سادات ♥

روز مرگم در اخرین نفسم

فقط یک چیز به او خواهم گفت

اونطوری نــــــــه..

اینطوری میرن...!

♥ جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 1:1 بـ ه دستانــ سادات ♥


هــــــی نیوتن...

تو که دم از جاذبــه میزنی

مرا کشف کن

منی را که غم ها مدام جذبــــــم می شوند...

♥ جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 0:54 بـ ه دستانــ سادات ♥

دیگر * م *مالکیت را نمی گذارم

شب بخیر* عزیزش*..

♥ جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 0:38 بـ ه دستانــ سادات ♥

آخ عشــــــــقم..!

چه زیبا اجرا می کنی خط به خط خواسته هایم را... 

منتها برای دیگـــــــری..



♥ جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 0:34 بـ ه دستانــ سادات ♥

بیچاره دلم
 با دیدنت باز هم لرزید
 نمیدانست تو همان بی وفای دیروزی
 بیچاره دل است
 عقل ندارد

♥ جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 0:29 بـ ه دستانــ سادات ♥

بعضي وقتا انقدر از زندگـــي خستـــــه ميشم که
دلـــم مي خواد قبل از خـــــواب:
ساعتو روي "هيچوقـــــــــت" کـــوک کنم

♥ جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 0:23 بـ ه دستانــ سادات ♥
                                                                                 


                 فـــــــــــــــــــَردآ تـــــــَََولـــــــــــــُُدمه وارد 19 ســــــــــــــال میشــــــــــــــــــَــــم

                        امـــــــــروز بلخــــــــــــره امـــــتحآنم تمـــــــــوم شد و ترم 3 پاس شد

                                          رای اولــــــــــی هــــــــــم هســـــــتم





♥ دوشنبه بیستم خرداد 1392 14:2 بـ ه دستانــ سادات ♥


طراح : صـ♥ـدفــ